تبليغاتX
فریادنامه
و امروز در این مکان همیشگی ایستاده در خاک یکنواختی به این گذار چندین ساله میاندیشم که چگونه گذشت چگونه خواهد گذشت.                                            و من زنی ۴۰ ساله که دغدغه های این راه نه چندان طولانی بر پشت و پیشانیم خط و خم بر جای گذاشته اکنون در انتهای راه ایستاده ام. به عقب که نگاه میکنم پر از غم و شادیهایست که لحظه لحظه با ان خندیدم و گریستم                                   من زنی ۴۰ ساله راهی را پیموده ام پر تجربه . راهی را که چون قدمی میماند در زمان اما چون کوله ای سنگین انباشته شده از تجربیاتی تلخ وشیرین.                    زخم های این راه و سنگینی توشه ام توان از پا و دلم گرفته. حسرت مانده بر دلم راه نفس در سینه ام را بسته و چون برگی زرد منتظر جدا شدن از شاخه زندگیم.          و این صفحه گشودم..................................................................................   در دل باز میکنم و از خوشی ها و غمها  اشکها و لبخندها عشقها و نفرتهای این راه خواهم گفت .خاطراتی انباشته از تجربیاتی گرانبها شاید مرهمی باشد برای دل من  من زنی ۴۰ ساله هستم...........................................................................
+ نوشته شده توسط سرونازسلامی در چهارشنبه 27 مهر1390 و ساعت 16:16 |
من ۴۰ ساله و هنوز نمی دانم کجای این زندگی ایستاده ام
+ نوشته شده توسط سرونازسلامی در چهارشنبه 27 مهر1390 و ساعت 15:22 |