و امروز در این مکان همیشگی ایستاده در خاک یکنواختی به این گذار چندین ساله میاندیشم که چگونه گذشت چگونه خواهد گذشت. و من زنی ۴۰ ساله که دغدغه های این راه نه چندان طولانی بر پشت و پیشانیم خط و خم بر جای گذاشته اکنون در انتهای راه ایستاده ام. به عقب که نگاه میکنم پر از غم و شادیهایست که لحظه لحظه با ان خندیدم و گریستم من زنی ۴۰ ساله راهی را پیموده ام پر تجربه . راهی را که چون قدمی میماند در زمان اما چون کوله ای سنگین انباشته شده از تجربیاتی تلخ وشیرین. زخم های این راه و سنگینی توشه ام توان از پا و دلم گرفته. حسرت مانده بر دلم راه نفس در سینه ام را بسته و چون برگی زرد منتظر جدا شدن از شاخه زندگیم. و این صفحه گشودم.................................................................................. در دل باز میکنم و از خوشی ها و غمها اشکها و لبخندها عشقها و نفرتهای این راه خواهم گفت .خاطراتی انباشته از تجربیاتی گرانبها شاید مرهمی باشد برای دل من من زنی ۴۰ ساله هستم...........................................................................
+ نوشته شده توسط سرونازسلامی در چهارشنبه 27 مهر1390 و ساعت
16:16 |

